![]() |
![]() |
|
| پروردگارا تو آن بخشنده و کریمی هستی که بخشش را دوست داری پس ما را ببخش و بیامرز |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:47 توسط علي شفيعي |
|
|
قرآن - سوره: النساء - آيه: 155
بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً پس به كيفر پيمان شكنى آنان و كفرشان به آيات خدا ، و به ناحق كشتن پيامبران ، و گفتار [ بى پايه و باطل ]شان كه دل هاى ما در پوشش و حجاب است [ از اين رو سخن حق را درك نمي كنيم ، لعنتشان كرديم ; ] بلكه به سبب كفرشان بر دل هايشان مُهرِ [محروميت از فهم معارف] زديم ; به همين سبب جز اندكى ايمان نمي آورند .
سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ و ميان آن دو [ گروه بهشتيان و دوزخيان ] حائلى است ، و بر اعراف ، مردانى [ با مقام و منزلت اند ] كه هر كدام از دو گروه را به نشانه هايشان مي شناسند ، و بهشتيان را كه وارد بهشت نشده اند ، ولى ورود به آن را اميد دارند ، آواز مي دهند كه درود بر شما .
و هنگامي كه قرآن بخوانى ، ميان تو و آنان كه به آخرت ايمان ندارند ، پرده اى نامريى قرار مي دهيم [ كه به سزاى لجاجت و كفرشان از فهم آن محروم شوند . ]
و جدا از آنان پوشش و پرده اى براى خود قرار داد . و ما روح خود را به سوى او فرستاديم ، پس براى او [ به صورت ] بشرى خوش اندام و معتدل نمودار شد .
مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ و بر زنان از كار افتاده اى كه اميد ازدواجى ندارند ، گناهى نيست كه حجاب و روپوش خود را كنار بگذارند ، در صورتى كه با زيور و آرايش خويش قصد خودآرايى نداشته باشند . و پاكدامنى براى آنان بهتر است ; و خدا شنوا و داناست .
وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا اى مؤمنان ! به خانه هاى پيامبر جز آنكه براى خوردن غذايى به شما اجازه دهند وارد نشويد ، چشم انتظار فرا رسيدن وقت خوردن آن هم نباشيد [ كه پى در پى آوردنش را بخواهيد و از اين جهت اسائه ادب كنيد ] ; ولى هنگامي كه دعوت شديد وارد شويد ، و چون غذا خورديد و بى آنكه [ پس از صرف غذا ] سرگرم سخن گرديد ، پراكنده شويد ، اين [ كار كه بنشينيد و سرگرم سخن گرديد ] پيامبر را آزار مي دهد و از شما حيا مي كند [ كه بيرونتان كند ] ولى خدا از حق حيا نمي كند . و زمانى كه از همسرانش متاعى خواستيد از پشت پرده و حجابى از آنان بخواهيد ، كه اين براى قلب شما و قلب هاى آنان پاكيزه تر است . و شما را نسزد [ و جايز نباشد ] كه پيامبر خدا را آزار دهيد . و بر شما هرگز جايز نيست كه پس از او با همسرانش ازدواج كنيد ; كه اين [ كار ] نزد خدا بزرگ است .
نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا همسران پيامبر را نزد پدرانشان و پسرانشان و برادرانشان و پسران برادرانشان و پسران خواهرانشان و زنان هم كيششان و بردگانشان [ در ترك پوشش و حجاب ] گناهى نيست ; و از خدا پروا كنيد كه خدا به هر چيزى گواه است .
پس گفت : من دوستى اسبان را بر ياد پروردگارم [ كه نماز مستحب پايان روز است ] اختيار كردم [ زيرا مي خواهم از آنان در جهاد با دشمن استفاده كنم و همواره به آنها نظر مي كرد ] تا [ خورشيد ] پشت پرده افق پنهان شد .
و گفتند : دل هاى ما از [ درك ] حقايقى كه ما را به آن مي خوانى در پوشش هاى سختى است ، و در گوش هاى ما سنگينى است ، و ميان ما و تو پرده اى وجود دارد ، بنابراين تو كار خود را انجام بده و ما هم كار خود را انجام مي دهيم .
يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ هيچ بشرى را نسزد كه خدا با او سخن گويد ، مگر از راه وحى يا از پشت حجاب غيب يا رسولى [ چون فرشته ]مي فرستد ; پس فرشته به اذن او آنچه را بخواهد وحى مي كند ; يقيناً او بلند مرتبه و حكيم است .
و هر كس خود را از ياد [ خداى ] رحمان به كوردلى و حجاب باطن بزند ، شيطانى بر او مي گماريم كه آن شيطان ملازم و دمسازش باشد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 12:33 توسط علي شفيعي |
|
ولادتسال چهارم بعثت بود که خداوند اراده فرمود به پیامبر گرامیاش هدیهای بهشتی و تحفهای گرانبها عطا فرماید؛ دختری که نسل پاک رسول خدا از طریق او تکثیر گردد. برای دریافت این هدیه الهی، مقدماتی لازم بود. لذا از جانب حضرت حق دستورات لازم برای آمادگی رسول خدا و خدیجه داده شد و سپس فاطمه علیهاسلام در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، در سرزمین توحید، مکه معظمه ، متولد شد و دنیا را به نور وجود خود منوّر ساخت.او دختری بود به سیمای خاکیان، ولی برتر از ملائک، چرا که خلقتش از نور بود و بویش بوی بهشت. فاطمه علیهاسلام نامهای بسیاری دارد که هر کدام دارای معانی و مفاهیم بلند و ملکوتی است. فضایلفاطمه علیهاسلام در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت؛ بهطوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد. رسول خدا به تربیت دختر عزیزش توجه خاصی داشت، در فرصتهای مناسب او را به بیاعتنایی به دنیا و ادب و ایثار و حفظ حجاب و. . . ترغیب میفرمود و با نصایح گوناگون و امید بخشیدن به فضل پروردگارو توجه به ذکر و تسبیح الهی به تربیت وی همت میگماشت. پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمانها بیان میکرد و میفرمود: « فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است . فاطمهی من، اهل بهشت است و در قیامت با از شیعیانش شفاعت می کند. »فضایل و مناقب فاطمه علیهاسلام بیرون از حد شمارش است. او در هر زمینه از امور زندگی بر تمام زنان عالم پیشقدم بود و گوی سبقت را درایمان و عبادت و زهد و حجاب و. . . ،از همگان ربود و در شوهرداری و ایثار و انفاق و مروت و عدالت و. . . سر آمد همه گشت تا در ردیف کامل ترین زنان عالم جای گرفت و به « سیده النساء » ملقب گردید و از دست مبارکش معجزات زیادی جاری و از سرچشمه علم اولین و آخرین سیراب گشت. علاقه پیامبر نسبت به حضرت فاطمهفاطمه علیهاسلام چنان جایگاه بلندی در قلب پیامبر اکرم پیدا کرد که محبت و شیفتگی رسول خدا نسبت به او زبانزد خاص و عام شد و تعبیرات بسیار بلند و لطیفی از زبان رسول خدا نسبت به آن گوهر تابناک تراوش نمود.او با سختیها و مشکلات فراوان بزرگ شد و هنوز یکی دو سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود که با پدر بزرگوارش در شعب ابوطالب گرفتار تحریم اجتماعی بتپرستان شد و در حدود پنج سالگی که از آن محاصره نجات یافت، مادر مهربانش را از دست داد. در هشت سالگی مجبور به هجرت به مدینه شد ولی علیرغم همه آن نابسامانیها، وقتی به سن بلوغ رسید بهقدری در کسب معارف الهی پیش رفته بود که چشم بزرگان عرب به او دوخته شده بود و خواستگاران فراوانی داشت که با پیشنهاد مهریههای سنگین ،افتخار همسری با او را خواستار بودند. اما رسول خدا در جواب آنها میفرمود :« ازدواج دخترم فاطمه به امر خدا است.» ازدواجسرانجام حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام، یگانه شخصیتی که صلاحیت همسری و همشانی با فاطمه علیهاسلام را داشت، به خواستگاری او آمد. رسول خدا هم به اذن خداوند، و رضایت فاطمه با ازدواج آنها موافقت فرمود.مهریه فاطمه تعیین شد و پس از عقد آسمانی و شادباشی بهشتی، آن وصلت فرخنده به اطلاع عموم مسلمانان مدینه رسید و رسول خدا صیغه عقد را جاری فرمود. توصیههای پیامبر پس از ازدواج فاطمهاز این قضیه حدود یک ماه گذشت تا مقدمات عروسی فراهم شد و پس از ولیمه عروسی ، فاطمه با مهریهای به ظاهر کمارزش وجهیزیهای ساده به خانه بخت رفت.رسول خدا هم آداب خاصی را در شب زفاف برای آنها اجرا کرد وسفارشهای لازم را به عمل آورد و از خانهی آنها خارج شد. فردا صبح به خانه آنها تشریففرما شد و از آنان احوالپرسی کرد و برایشان دعا فرمود. روز چهارم هم برنامهی ویژهای برای آنها ترتیب داد و کارها را تقسیم فرمود . و به این ترتیب ازدواج شیرین شاد آنها با همکاری و تفاهم شروع شد. رسول خدا نیز همواره آنها را زیر نظر داشت و هر دو را به رعایت یکدیگر سفارش میفرمود. فرزندانفاطمه زهرا و امیرالمؤمنین دو همسری بودند که هیچگاه در زندگی خود به تجمل و دنیاپرستی نیندیشیدند و با کمال صفا یکدیگر را در پیمودن راه خدا کمک کردند و کوچکترین اختلافی بین آنها صورت نگرفت. خداوند به آنها دو پسر به نام حسن و حسین و دو دختر به نام زینب و ام کلثوم عنایت فرمود.علاقه پیامبر به فرزندان فاطمهرسول اکرم فرزندان فاطمه علیهالسلام را بسیار دوست میداشت و آنها را فرزندان خود میدانست و میفرمود: « آتش جهنم بر فرزندان فاطمه حرام است.» و در فرصتهای مناسب مسلمین را به رعایت احترام و خدمت سفارش میکرد و لذا فاطمه اطهر و فرزندانش در زمان حیات رسول خدا بسیار محترم و عزیز بودند ولی آن حضرت مکرراً از ظلمهایی که پس از او بر آنان روا داشته میشود، خبر میداد واظهار ناراحتی مینمود و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهاسلام را دلداری میداد و افسوس و صد افسوس که این دوران، بسیار کوتاه بود و بیش از 9 سال طول نکشید که دست پر مهر رسول خدا از سر آنها برداشته شد و سایه پربرکتش از این جهان رخت بر بست.در سوگ پدرفاطمه زهرا علیهاسلام در سوگ پدر بزرگوارش بسیار اندوهگین بود و شب و روز به یاد پدر میگریست ، اما در این هنگامه، مسأله غصب خلافت توسط گروهی پیش آمد،که برای تثبیت خلافت خویش، علیرغم سفارشات اکید رسول خدا در مورد دخترش، به خانهی فاطمه هجوم آوردند و با تازیانه دست مبارکش را آزردند و پهلوی او را که برای دفاع از حریم ولایت بهپا خواسته بود، شکستند، بر گردن شیر خدا ریسمان بستند و او را به مسجد کشاندند.مظلومیت فاطمه پس از وفات پیامبراما فاطمه پس از این جنایات هولناک که باعث سقط جنین او شد، باز دست از فداکاری و حمایت خود بر نداشت و با همان حال به دنبال امیرالمؤمنین به مسجد رفت و با استفاده از مقام و شخصیت خود، علی علیه السلام را از دست غاصبین نجات داد و سپس به خانه آمد و در بستر بیماری افتاد.غاصبین حق امیرالمومنین و زهرا به این هم بسنده نکردند و فدک را که حق مسلم حضرت زهرا بود،غصب کردند تا دست آنها را از مال دنیا هم کوتاه کرده باشند. خطبه فدکدر این جریان، فاطمه علیهاسلام بارها با ابوبکر و عمر و احتجاجاتی داشت و امیرالمؤمنین نامه تندی به ابوبکر نوشت و حق مسلم فاطمه را اثبات کرد. فاطمه علیهاسلام هم خطبهی تاریخی فدک در حضور جمع بسیاری از مسلمین ایراد فرمود و مدعیان دروغین خلافت و غاصبین فدک را رسوا نمود،اما اّنان بر اجرای مقاصد خویش همچنان پافشاری وبه دادخواهی آن مظلومان تاریخ ،پاسخ صحیح نگفتند بلکه افکار عمومی را علیه آنان شوراندند و با نسبتهای ناروا و زشت به ساحت قدس امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا، مقصود و منظورخودرا بر ملا ساختند.اما امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا با سربلندی و افتخار از این آزمایش بزرگ الهی خارج شدند و برای بقاء اسلام، در مقابل این همه ظلم و ستم از حقوق مسلم خود چشم بستند و دم نزدند. حتی وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت دست یافت، باز هم به فدک که سرمایه هنگفتی بود،اعتنایی نکرد و فدک در طول تاریخ به تاراج رفت . به هر حال فاطمه علیهاسلام هر روز رنجورتر میشد و کم کم حالش رو به وخامت میرفت. همه مسلمین از این پیش آمدها ناراحت بودند. زنان مدینه به عیادت آن حضرت آمدند و حضرت خطبهای برای آنها ایراد فرمود که چرا شوهرانشان امیرالمؤمنین را یاری نکردند. در آستانه شهادتفاطمه علیهاسلام روزهای آخر عمر خود را سپری میکرد و به شدت از ابوبکر و عمر ناراضی بود، اما آنها که نارضایتی فاطمه را به صلاح حکومت خود نمیدیدند، آمدند تا به عنوان عیادت، رضایت وی را جلب کنند. فاطمه زهرا ابتدا نپذیرفت اما آنها پس از چند بار، امیرالمؤمنین علیهالسلام را واسطه کردند و بالاخره با اصرار زیاد به عیادت او آمدند . در همین ملاقات بود که فاطمه علیهاسلام رسماً نارضایتی خود را به گوش آنها رساند.کم کم فاطمه علیها سلام آستانه شهادت قرار گرفت. دستور داد برایش تابوت ساختند و سپس به امیرالمؤمنین وصیت نمود. شهادت و دفنروح پاکش در عصر یک روز غمانگیز از خانه دلتنگ دنیا پر کشید و به درجه رفیع شهادت نایل شد.خبر شهادت آن حضرت فوراً در بین مردم انتشار یافت و مدینه یکپارچه عزا و گریه شد . سیل جمعیت برای دلداری و تسلیت امیرالمؤمنین و فرزندان خردسال فاطمه به طرف آن خانه کوچک سرازیر بود تا کمکم خورشید غروب کرد. مردم متفرق شدند و علی تنها شد. شب بود؛ او شخصاً برای تغسیل و تدفین اقدام فرمود. شبانه آن بدن آزرده را همراه باران اشک خود غسل داد و کفن نمود و با عده کمی از شیعیان خاص خود بر او نماز خواند و بدن بیجان فاطمه را در گوشهای دور از چشم بیگانگان بهخاک سپرد ؛ سپس با دستی خالی و سینهای پردرد به سوی قبر مطهر رسول خدا رو کرد و با کلماتی دلسوز خاطر خود را تسلی داد. صبح شد و مسلمانها که از تدفین فاطمه علیهاسلام خبر نداشتند جمع شدند. وقتی که از دفن زهرا مطلع شدند با کمال جسارت خواستار نبش قبرش شدند که ناگهان با غرش شیر خدا، نفسها در سینهها حبس شد و از تصمیم خود منصرف شدند. مخفی ماندن قبر مطهرشقبر مطهر فاطمه علیهاسلام باید تا قیامت، تا قیام فرزند عزیزش حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه مخفی بماند تا سندی زنده بر مظلومیت آن بانو و گواهی بر ظلم و ستم قاتلین او باشد. اما راویان نکتهسنج و عاشقان هوشمند که بوی تربت فاطمه را می شناسند از لابهلای کلمات ائمه اطهار و صفحات تاریخ به جستجوی قبر مطهر آن بانوی مظلومه برآمدند و به گمانی قریب به یقین، آن را در خانه خودش یافتند.از فاطمه زهرا علیهاسلام روایاتی به جهان اسلام تقدیم شده که یکی از بهترین میراث آن حضرت در خطوط تاریخ است ولی افسوس که دفتر روز شمار تاریخ زندگانیاش برای ابد بسته شده و دیگر سخنی بر آنها اضافه نشده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 10:16 توسط علي شفيعي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 13:53 توسط علي شفيعي |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 20:2 توسط علي شفيعي |
|
|
فرازِي از پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب به مناسبت حلول سال 1385 در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زندهتر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّهى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسانها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همهى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايهى اين نام و اين ياد، ملت ما درسهاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درسهاى زندگى و برنامههاى جارى خود تبديل كند. ملت ما به شاگردى مكتب نبوى و درس محمّدى (صلّىاللَّهعليهوآله) افتخار مىكند. ملت ما پرچم اسلام را در ميان امت اسلامى با استقامت و استحكام برافراشته است؛ سختىها را تحمل كرده است و كاميابىهاى حضور در اين ميدان شرف و افتخار را ديده است و به فضل الهى، كاميابىهاى بيشتر در راه است. ما درس اخلاق پيغمبر، درس عزت پيامبر اعظم، درس علمآموزى و درس رحمت و كرامت و درس وحدتى را كه ايشان به ما داد و درسهاى زندگى ماست، بايد در برنامهى زندگى خودمان قرار بدهيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 9:46 توسط علي شفيعي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 9:40 توسط علي شفيعي |
|
بسم الله الرحمن الرحيمداستانهاي قرآنيمقدمه (1)قرآن كريم آخرين وحي نامةالهي در اديان توحيدي و ابراهيمي و كتاب مقدس اسلام است كه به عين الفاظ و حياتي است و بدون هيچ كم و كاستي، با دقيقترين جمع و تدويني كه در تاريخ كتب آسماني سابقهدارد .با استفادهاز نسخهاي كه در زمان حيات پيامبر(ص) نوشته شده بود ولي حالت كتابي و مصحف نداشته، در عصر عثمان به هيئت كتاب در ميآيد و اين واقعة عظيمدوران ساز در فاصلة بين 11 هجري وفات پيامبر(ص9 و 3) هجري كه هنوز 5 سال از خلافت عثماني باقي بوده است ، انجام مي گيرد . بنابراين قرآن كهنترين و معبرترين پشتوانه و گنجينة زبان عربي است . قطع نظر از جنبه قدسي و حياتياش اهميت زباني و ادبي و لغوي بلاغي آن نيز طراز اول است . لذا دستور اهميت قرآن كريم فقط در اين نيست كه وحي نامهاي به عين الفاظ و بدون تغيير و تحريف است و اساس شريعت و علوم شرعي اسلامي را تشكيل مي دهد،بلكه در اين هم هست كه فرهنگ آخرين است .
مقدمه (2) در قرآن كريم در لابهلاي مباحث و مسائل توحيدي و مربوط به خلقت جهان و انسان و دربارة آخريت و توصيف بهشت و جهنم و احكام فقهي و مضامين و معاني متعدد ديگر شرح حال اقوام و انبياي پيشين هم آمده است و جز داستان حضرت يوسف هيچ داستاني از آغاز تا انجام در يك توصيف و ترتيب و توالي كامل نيامده است، بلكه غالباً تلميحات و اشارات كم و كوتاه به هر قصهاي هست. لذاقصرها گاه مكرر است (البته در عين وحدت معنا گاه تنوع تعبير و عبارت دارد) و گاه مكمل همديگر . قصههاي قرآن اعم از قصههاي پيامبران است يعني سخن از شخصيتهاي غير پيامبر اعم از مثبت مانند لقمان و مؤمن آل فرعون يا منفي مانند سامري و قارون و فرعون آمده است . نيز بايد توجه داشت كه در مورد داستانهاي قرآن همواره بايد از قصه يا قصص استفاده كنيم و كاربرد كلمة اسطوره يا اساطير روا و صحيح نيست. قصص قرآنقرآن كتابي است با تنوع عظيم موضوعي و پرمضمون و معنايي، كه از اين نظر و با توجه به حجمش هيچ كتابي آسماني ديگر يا بشري كه در عين حال ارزش والاي هنري هم داشته باشد قابل مقايسه نيست . در نسج شگرف و گوناگون و مضمون در مضمون، قرآن كريم كه خطي نيست بلكه حلقوي و حجمي است يك آهنگ خوشنواي سراسري، گاه پيدا و گاه پيوسته و گاه گسسته تكرار مي شود وآن قصص قرآن است. نيز پيشتر اشاره شد كه قصص قرآن اعم از قصص انبياء است به اين شرح كه هر قصة پيامبري مانند قصة نوح، هود يا ابراهيم عليهم السلام جز و قصص قرآن است ولي هر قصة قرآني از جمله قصة قارون يا لقمان يا زيد جز و قصص انبياء و اقوام پيشين نشان مي دادهاند. دو پديده در همين زمينه، در همان صدر اسلام رخ نموده است. يكي از آنها كوشش يكي از مشركان مكه به نام نفنربن حارث بود كه مردي جهانديده و اگر طنز آميز نباشد ايران شناس بود. يعني هم به ايران سفر كرده بود و هم به احتمال نزديك به واقع فارسي مي دانست و در شناخت قصص و اساطير ايراني دست داشت و ميكوشيد كه در برابر جاذبة عظيم و بهخيال خود سحرگونة قرآن كريم، مقاومت كند و در جهت نفي حكمت از آن برآيد. و براي انصراف خاطر و توجه كساني كه مجذوب قرآن مي شدند، داستهاي رستم و اسفنديار و نيز داستانهاي ديگري از ايران باستان را كه بعدها در شاهنامه مدون شد ، براي آنان مي خواندند كه به تعبير قرآن كريم لهوالحديث ( يعني داستانهاي سرگرم كننده و بيپايه و آكنده از اساطير و خرافات ) بود. پديدة حارث نشان مي دهد كه داستانهاي قرآن در دل مخاطبان نفوذ داشته است . پديدة ديگر ، نقل و حكايات اهل كتاب مخصوصاً يهوديان اسلام آوردة معاصر پيامبر(ص) علي الخصوص كعب الاجار، وقب بن منبه و عبدالله بن سلام بود كه براي شرح و بسط دادن به قصص قرآن از مأثورات يا مسموعات خود، به عنوان تفسير استفادهمي كردند كه به اسرائيليات (يعني وابسته به معارف بني اسرائيل و توسعاً يعني يهود) معروف است. بعضي از محققّان و قرآن پژوهان به اسرائيليات و قرينة آن نصرانيات (نقل مأثورات ومعارف مسيحي براي شرح و بسط دادن مسائل اسلامي ) توجه ـ كامل دارند و براي آنها ارزش حقيقي ـ تاريخي قائلند. و بعضي ديگر برعكس. دربارة آنها به كلي بدگمانند يا برآنند كه اينگونه اخبار افسانهآميز را كه غير تاريخي و غير انتقادي است و تفاسير مسلمانان را آلوده كرده است را از بين ببرند. به نظر مي رسد كه بايد با اسرائيليان و نصرانيان، با احتياط و انتقاد علمي بدون احساسات حاد اعم از مثبت و موافق يا منفي و مخالف مواجه شد. چرا كه رد يا قبول افراطي آنها زيانبار است اما تلقي انتقادي مي تواند مفيدباشد. تفاوتها و شباهتهاقصههاي قرآني با قصههاي عادي و عرض انساني هم شباهتهاي بسيار و هم تفاوتهاي بسياري دارد . في المثل قصههاي قرآني همه حق و صدق و راست و درست است. هيچ كدام حاصل تخيل و برساخته نيست اما با داستانهاي واقعي و واقع گرايانة بشري هم فرصتهاي عمده دارد . في المثل در قصص قرآن هيچ شخصيت كه وجود خارجي نداشتده باشد خلق نمي شود. يا بر داستانهاي قرآني جز آنكه تخيل راه ندارد، اغراق و اطناب و به اصطلاح آب و تاب و زمينه سازي زماني و مكاني و طرح و توطئههاي ادبي و نظاير آن نيز راه ندارد. حتي داستانهاي قرآني توالي و تسلسل ظاهري هم ندارند و غالباً تلميحات به گوشهاي از زندگي و سوانح عمري انبياي الهي در چند آيه به عمل مي آيد و اينگونه تلميحات و اشارات در سراسرقرآن كريم گسترده و به ندرت يك داستان از آغاز تا انجام در يك سوره مي آيد . تنها يكي استثناء معروف داريم كه عبارتاست از داستان حضرت يوسف (ع) و برادرانش كه به صورت يكپارچه سراسر سورة يوسف را در برگرفته است . بعد از آن تا حدودي به اين موارد ميتوان اشاره كرد كه البته به اندازة داستان يوسف يكپارچه مسلسل و مفصل نيستند. داستان حضرت موسي در سورة طه: داستان داود در سورة (ص) ، داستان سليمان در سوره نمل، داستان نوح در سورة نوح … ولي جاي شگفتي است كه داستان يونس در سورة يونس حتي به اندازة چند آيه هم نيست و داستان ابراهيم فقط در سورة ابراهيم نيست و در سوره ابراهيم فقط داستان ابراهيم نيست بلكه مضامين و قصص ديگري هم هست . وبقيه و بلكه عمدة داستان او را بايد در سورة بقره و سورههاي ديگر يافت . اشاره بر حضرت ابراهيم (ع) در 15 سورة قرآن پراكنده است. يكي ديگر از تفاوتهاي داستانهاي قرآني وداستانهاي بشري در اهداف آنهاست كه هدف قرآن سرگرمي يا ايجاد خط هنري به تنهايي نيست بلكه انذار يعني هشدار دادن و اعتبار يعني عبرت گرفتن و بيان اصول و احكام و نتايج اخلاقي است. همچنين تسلي دادن به حضرت رسول(ص) تا بداند كه انبياي عظام الهي در راه دعوت و ارشاد مردم چه رنجها كشيدهاند و چه بي مهريها ديدهاند و همچنان نستوه و شكست ناپذير و بدون نرمش و سازش در برابر باطل، همواره حقجو و حقگو بودهاند و نظاير اين نيز مي توان گفت. سرگذشت اقوام و امم پيشين نيز به نوعي سنن الهي و فلسفة تاريخ الهي را باز مينماياند. ونشان ميدهد كه اتراف يا استكبار بطر و بي ايماني و فساد اخلاقي چه بسيار اقوام را به نابودي كشانده و نظاير اين درس و عبرتها و حكمتها . معرفي كتاباز خود قصص قرآن يا قصص انبياء و نيز دربارة آنها كتابها پرداختهاند به فارسي آثار كهن دلانگيزي داريم. مانند قصص الانبياء نيشابوري، قصههاي قرآن برگرفته از تفسير سورآبادي. داستانهاي قرآني مشروح و مفصلي كه در تفسير كشف الاسرار و تفسير ابوالفتح رازي آمده است. (داستانهاي تفسير اخير را آقاي عسگر حقوقي گردآورده است). در عصر جديد نيز قصص قرآن آقاي صدرالدين بلاغي و تاريخ انبياء كه تأليف و ترجمة سيد محمد باقر موسوي و علي اكبر غفاري و نيز در سال گذشته اثر ارزشمندي به نام داستانهاي پيامبران با سبك امروزين و در عين حال اتكاء تمام به نقل و روايت قرآني به قلم آقاي سيدعلي موسوي گرمارودي انتشار يافته و با استقبال جوانان و قرآن پژوهان و اهل ادب مواجه شده است و كراراً به چاپ رسيده است. احسن القصصبا اينكه قرآن داستانهاي جالب و جذاب زيادي هر دو سورة يوسف به عنوان بهترين داستان قرآن معرفي مي شود. به عبارتي نام ديگر اين سوره احسن القصص يعني بهترين داستان ياد مي شود. سورة قصصدر قرآن سورهاي به نام سورة قصص وجود دارد كه به معني داستانهاست. كه موضوع اين سوره راجع به پاداش مؤمن ـ وعدة پيشوائي مؤمنين بر مردم مي باشد . وجه تسمية اين سوره به قصص پرداختن به داستان سرايي يا قصص (بافتح قاف) مربوط به بعضي انبياء است. كه مفصلتر از همه داستان موسي(ع) از آية 3 تا 46 است . نام ديگر سورة قصص سورة موسي و فرعون ست . 88 آيه و 1439 كلمه هرد. به ترتيب مصحف 28 سوره و به ترتيب نزول 49 سورة قرآن و مكي است . صحيح آن كمي بيش از نيم جزء است . داستان قارون نيز در همين سوره است . منبع:ایسکا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 9:28 توسط علي شفيعي |
|
|
قوم هود
در سرزمين يمن قومي مي زيستند كه بت پرست بوده و كفران نعمات الهي را امري عادي بر مي شمردند. اين قوم مردماني نيرومند داشت كه از قواي جسماني زيادي برخوردار بودند. در ميان ايشان پيامبري زندگي مي كرد كه "هود" نام داشت. هود(ع) به منظور هدايت ايشان مي گفت: قال يا قوم اعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره افلا تتقون . اى قوم من ! خداوند يگانه را بپرستيد كه هيچ معبودى براى شما غير او نيست , آيا پرهيزگارى را پيشه نمى كنيد. اما گنهكاران قوم هود با گستاخي تمام او را به دروغ گوئي متهم مي نمودند و به حضرت هود مي گفتند: قال الملا الذين كفروا من قومه انا لنريك فى سفاهة وانا لنظنك من الكاذبين اشراف كافر قوم او گـفـتـند ما تو را در سفاهت و سبك مغزى مى بينيم و گمان مى كنيم تو از دروغگويان باشى. هود(ع) نيز به دفاع از خود مي پرداخت و ضمن دعوت ايشان به ايمان مي فرمود: ابلغكم رسالا ت ربى وانا لكم ناصح امين رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى كنم ; و من خيرخواه امينى براى شما هستم همچنين هود(ع) براي يادآوري نعمات الهي جانشيني ايشان را از نسل نوح بيان مي فرمود و همچون ديگر پيامبران به هر طريق ممكن سعي در هدايت قوم خويش داشت. اما متاسفانه قوم لجوج هود ضمن مخالفت با او به پرستش آنچه از نياكانشان مرسوم بود اصرار مي ورزيدند، و نهايتا به هود(ع) گفتند: فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين اگر راست مى گويى (و عذابها و مجازاتهايى راكه به ما وعده مى دهى حقيقت دارد) هـر چـه زودتر آنها را به سراغ ما بفرست و ما رامحو و نابودن كن حضرت هود نيز پس از نوميدي از ايمان آوردن كافرين به ايشان گفت: قال قد وقع عليكم من ربكم رجس وغضب اكنون كه چنين است بدانيد عـذاب و كـيـفـر خـشم خدا بر شما مسلما واقع خواهد شد و پس از تذكراتي مجدد افزود: فـانـتـظـروا انـى مـعكم من المنتظرين اكـنون كه چنين است شما در انتظار بمانيد من هم با شما انتظارمى كشم خداوند نيز پس از اتمام حجت هود(ع) به آنچه كه مردمان گمراه قوم هود خواسته بودند جامه عمل پوشانيد و بر آنان عذابي سخت نازل فرمود. فانجيناه والذين معه برحمة منا وقطعنا دابرالذين كذبوا بياتنا وما كانوا مؤمنين ما هود و كـسـانـى را كـه با او بودند به لطف و رحمت خود, رهايى بخشيديم , و ريشه كسانى كه آيات ما را تـكذيب كردند و حاضر نبودند در برابر حق تسليم شوند, قطع و نابود ساختيم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 9:26 توسط علي شفيعي |
|
متن حدیث:
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 11:13 توسط علي شفيعي |
|
|
:: دوستان عزیز شما می توانید با کلیک بر روی لینک های زیر داستان های مرتبط با عنوان لینک را همراه با تصاویر زیبا به صورت صدا گوش کنید ::
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:50 توسط علي شفيعي |
|
متن حدیث:
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:9 توسط علي شفيعي |
|
|
متن حدیث:
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 19:20 توسط علي شفيعي |
|
|
کسی که با قرآن نمی نشیند مگر اینکه به هدایت و روشنی اش افزوده و جهالتش کاسته شود
امام علی (ع) |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 13:27 توسط علي شفيعي |
|
متن حدیث:
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 12:21 توسط علي شفيعي |
|
|
معنی سوره اخلاص به نظم سر آغاز گفتار نام خدا ست که رحمتگر و مهربان خلق راست بگو او خدائیست یکتا و بس ۱ که هرگز ندارد نیازی به کس ۲ نه زاده نه زاییده شد آن اله ۳ نه دارد شریکی خدا هیچگاه ۴ |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 11:10 توسط علي شفيعي |
|
|
- دوستان عزيز در قسمت پايين موضوعاتي پيرامون دنيا شناسي مطرح شده است . شما مي توانيد با مراجعه به آيه مشخص شده براي هر موضوع مطالب بيشتري پيرامون دنياشناسي كسب كنيد. * دنيا : سراب فريب (فاطر 5) * دنيا سراسر بازي و سرگرمي وتفاخر و تكاثر : بي ثبات و فاني (حديد 20) * دنيا و مظاهر آن براي مردم آراسته شده است (آل عمران 14) * زندگي واقعي در سراي آخرت است (عنكبوت 64) * متاع دنيا در نزد خداوند بي ارزش است (زخرف 33_35) * گردنده ي صعب العبور دنيا : گذشتن از مال و ايثار براي خدا (بلد 11_16) * دنيا : گذرگاه سرنوشت ، جهيم يا بهشت (نازعات 37_41) * ماديون : طبيعت گروهي را مي ميراند و گروهي جاي آنان را مي گيرند (جاثيه 24) * علت انكار قيامت : فراموشي خاقت اوليه (يس 78_81) * منشاء همه ي صفات زشت : بي ايماني به قيامت (نحل 60) * معاد در دنيا (بقره 56 ) * آن قدر گرم است بازار مكافات عمل ديده گر بينا بود هر روز روز محشر است (شوري 30 * سنت الهي : دادن مهلت به گنه كاران (فاطر 45) * دنيا : سراي آزمايش ؛ سنت خداوند : آزمون انسان (عنكبوت 1_4) * به آسمان و ستاره ي درخشان قسم كه هر نفسي را محافظي است (طارق 1_4) * اعمال كوچك و بزرگ انسان در دامنه اي ثبت مي شود (قمر 52 و 53) * آرزو بي فايده است : همه چيز به تلاش انسان بستگي دارد (نجم 38_41) * خسرالدنيا و الاخرت كيان اند ؟ (حج 11) * پاداش بزرگ براي آنان كه به بيعتشان با پيامبر و پيمانشان با خدا وفادار بمانند (فتح 10) * قرآن بر پيامبر نازل شد تا جهانيان را از عذاب بيم دهد (فرقان 1) * خوف از عذاب خدا و ايمان به قيامت : سبب سرعت در خيرات و كسب موقعيت (مومنون 57_61) * ملكوت آسمان و زمين را بنگريد ، مرگتان نزديك است ! (اعراف 185) |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:53 توسط علي شفيعي |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم جلوه هاي ادبي و هنري قرآن
مقدمه : قرآن براي همه است و سعادت همه را بيمه مي كند.در پناه قرآن بود كه اسلام در نيم قرن برهمة امپراتوريهاي آن وقت غلبه كرد و ما، مادام كه در پناه قرآن هستيم بر دشمنان غلبه خواهيم كرد… امام خميني (ق) … پس از تجربه هاي ناموفق بشود در قرنهاي بيداري و شكوفايي و جهش، يعني پس از آنكه بشر نتوانسته است نظام زندگي انساني زاينده و تسلاّ بخش متناسب با رشد طوفاني و شگفت آور عام براي خود پديد آورد اكنون راهها بتدريج به طريقة توحيد و راه دين مي گرايد و انسان كه به پختگي نزديك شده، آنچه را در دوران غرور جاهلانة آغاز شكوفايي علم به فراموشي سپرده دوباره بازي جديد و اين در همان دوراني است كه دين در نقطهاي از جهان به حاكميت رسيده و با انقلابي عظيم و استثنايي زمام زندگي ميليونها انسان را به دست گرفته است . پس امروز فرصتي تاريخي و استثنايي است براي اينكه قرآن در هدايت فكر و عمل انسانها قدرت و چيرگي خود را نشان دهد. اما اين متوقف است بر اينكه قرآن را كه چشمة جوشان معارف و هدايت است ما به آن دست يابيم . قرآن را بفهميم و در آن تدبر كنيم، … همه به قرآن عشق مي ورزند و احترام مي كنند امّا عدّة كمي همواره آن را تلاوت و تدبر مي كنند (سيد علي خامنهاي ) آنجا كه سخن بفضيلت قرآن رسيد چه بهتر كه انسان مكث و توقف كند و خود را در برابر قرآن، كوچك به بيند و بعجز و زبوني خويش اعتراف نمايد چون اعتراف بر عجز و نارسائي گاهي بهتر از گفتار و قلم فرسائي در مدح و ثناست. انسان آن موجود ممكن و محدود چگونه ميتواند حقيقت و واقعيت گفتار خداي بزرگ و نامتناهي را درك نموده و در مغز كوچك خود بگنجاند! و يا كدام نيرو مي تواند موقعيت و ارزش واقعي قرآن را در مغز نارساي خود ترسيم و سپس بيان كند؟ آيا موجودي مي تواند بجز يك موجود محدودي را توصيف و تعريف كند؟ در پايان اين مقدمه در مورد عظمت قرآن همان بس كه گفتار و كلام پرودگار بزرگ و در مقام و منزلت همان بس كه معجزه پيامبرخاتم آياتش متكفل هدايت بشر و ضامن سعادت انسانها است و افراد بشر را در تمام شدت زندگي و درهمة قرون و اعصار رهبري مي كند. حال به متن اصلي مقالهوارد ميشويم و درباره اينكه قرآن يك معجزهاي ادبي بوده بحث مي كنيم .[ معجزة ادبي بوده و هست] . قرآن معجزه ادبي: آنگاه كه رسول الله (ص) به پيامبري برانگيخته شد و تمام ملل جهان را به اسلام دعوت نمود تنها سلامي كه در دست داشت قرآن بود و با همان قرآن قدم به ميدان مبارزه با مخالفين خود گذاشت و با عجاز قرآن براي مردم اتمام حجت نموده، ده سوره از قرآن را و در آخرين مرحله يك سوره از قرآن را براي مسابقه و مبارزه به دشمنان قرآن پيشنهاد كرد و بدينگونه به تحدي و مبارز طلبي خود ادامه داد كه تا به امروز نيز در قوت خود باقي است و تا دامنه رستاخيز هم ادامه خواهد داشت. اما براي عرب آن زمان كه در فصاحت و بلاغت و شعر و ادب تخصص و بلكه يك نوع نبوغ داشت، بهترين و ساده ترين راه مبارز با قرآن اين بودكه يكي از سوره هاي كوچك قرآن را بياورد و جوابگوي تحدي و پيشنهاد رسول خدا گرديده با بلاغت و فصاحت قرآن مجيد معارضه و مبارزه بكند و ادعاي وي را كه رايجترين كمالات و روشن ترين امتيازات آنان را ميكوبيد، محكوم نمايد. بدين وسيله پيروزي خود را ثابت و نام خويش را در تاريخ مسجل و زنده سازد و بر ارزش و موقعيت خويش را در تاريخ بيفزائيد، و با اين معارضه و مبارزه ساده، خويش را از جنگهي كوبنده و صرف هزينه هاي سنگين و نثار خونهاي رنگين راحت و آسوده كند و از تحمل سختيها و فشارها و ترك نمودن خانه ها و اوطاقشان ،آسوده خاطر سازد. ولي عرب فصيح و بليغ آن روز وقتي در برابر قرآن قرار گرفت و در فصاحت و بلاغت آيات قرآن دقت و تفكر كرد هر چه زودتر به معجزه بودن آن اذعان نمود و باين حقيقت پي برد كه مبارزه با قرآن با شكست قطعي مواجه خواهد گرديد. روي همان اذعان يقين بود كه عده اي از آنان وحي بودن قرآن را پذيرفته و نبوت پيامبر اسلام را تصديق نموده و در برابر دعوت قرآن سر تسليم فرود آورده و با تشرف به دين اسلام به سعادت ابدي نائل گرديدند. اين عجز و درماندگي، خود بزرگترين دليل و روشن ترين گواه بر وحي بودن قرآن ميباشد و ثابت مي كند كه آوردن مانند آن از دايره قدرت بشر بيرون و از حدود امكان وي خارج است. ولي مبارزه قرآن مجيد و مبارزخواستن آن منحصر بيك عده و يا تنها اعراب نبود بلكه قرآن تمام جوامع بشري را در تمام اعصار و قرون بمبارزه فرا خوانده و تمام انس و جن را بمعارضه دعوت مي كند . |